تمدن اسلام، آینده‌ای برتر در دنیای رقابت
پروفایل کاربری شما

این­طور زندگی کردن که بچه را با این آرامی سختی­هایش را تحمل می­کند، خوابش را فدا کند، سلامتی­اش را، آسایش را، رفت و آمدش را، مهمانی هایش را، خیلی­ها را نرود، تفریحاتش نرود به خاطر بچه، این خیلی باید بر خودش مسلط باشد، می تواند یک عامل درونی باید داشته باشد این را هل بدهد به این طرف. خدا یک احساس محبتی در دل زن آفریده، در مرد این­طوری نیست، مرد ممکن است اگر بچه­اش مریض باشد یک خورده ناراحت بشود ببردش دکتر،  بعد هم خسته است می­رود می­خوابد، یادش هم نیست. زن دائما همه­اش میپرسه بچه­ام چه شد؟ الا خوب می­شود؟ نکند ... تب کرد ... آن دلسوزی­ای که باید برای بچه داشته باشد، اگر نداشته باشد خوب ول می­کند آن هم ... یک خرده خسته شد ولش می­کند، خوب پیداست نتیجه­اش چه می­شود. اما خدایی که چنان عواطفی در زن آفریده که او را وادارش می­کند به این­که همه­ی سختی­ها را تحمل کند. وقتی عواطف در این­جا تقویت شد بالاخره ظرفیت ذهن محدود است، این کفه­ی عواطف وقتی در ذهن تقویت شد کفه­ی کارهای فکری و علمی­اش ضعیف­تر می­شود. دیگر نمی­تواند مثل مرد در مسائل عقلانی، در مسائل علمی، اینها را در یک شرائط مساوی عرض می­کنم. همان موقع که دارد بچه را بزرگ می­کند، دوران شیردهی، نمی­تواند عینا مثل مرد مطالعه هم بکند، تحقیق هم بکند، یا کارهای صنعتی مثلا خطر بکند، گاهی کارهای صنعتی احتیاج به کارهای خطرناک هم دارد، یک آزمایش می­کند یک وقت­هایی می­بینی انفجار پیدا می­شود. پس خدا برای این­­که بتواند زن نقش خودش را درست ایفا بکند کفه­ی احساسات و عواطف را در زن قوی قرار داد. و از ان طرف باز برای این­که این زندگی مشترک با هم بیشتر جوش بخورد، حالا مرد می­رود که صبح تا شب کار بکند، خسته و کوفته شب میاد میگه زود می­خواهد بخوابد، بی­خیال. حالا بچه این­طوری است، ببرش دکتر. زن باید تحمل این سختی­ها را داشته باشد. این عاطفه و دلسوزی را داشته باشد کاررا انجام بدهد باید یک­طوری باشد که مرد هم از این زندگی خسته نشود. صبح تا شب دارم در مزرعه کار می­کند، یا دارد عملگی می­کند. حالا بیایم خانه هم که بچه همه­اش گریه می­کند پس کی استراحت کند؟ پس چه زندگی­ای شد؟ بسیاری از راحت­طلبان امروز را باعث می­شود دیر ازدواج کنند یا اصلا ازدواج نکنند. حالا ازدواج هم می­کنند بچه­دار نمی­شوند.راحت باشند سخت است. باز دست حکمت الهی جاذبه­ای در زن قرار داده که مرد را به سمت خودش جذب کند. نسبت به مرد جاذبه داشته باشد، نسبت به بچه­اش احساسات و عواطف شدید داشته باشد و به دنبالش آن دستگاه روانی زن طوری باشد که زیبایی، جاذبه، عواطف، احساسات، دلسوزی، خیرخواهی، اینها در زن رشد می­کند. طبعا وقتی اشتغال ذهن به اینها زیاد شد کفه­های دیگر ضعیف­تر می­شود. طبیعی است دیگر. یک ظرف را نمی­شود چند برابر خودش کرد. خوب اینها از یک طرف باعث این می­شود تکالیفی که تنها از صنفی برمی­آید از دیگری برنمی­آید این باید در قانون دیده بشود. در مقابلش هم حقوقی برای جبران آن زحمت­هایی که می­کشد بیشتر باید دیده بشود. اما کارهای دیگر، البته زن این­طور نیست که وقتی فقط احساسات و عواطف دارد دیگر اصلا هیچ در عقلیات و مسائل فکری و اینها توانی ندارد. نخیر. پیدا می­شود زن­هایی که بسیار توان­شان از مردها بیشتر است. اما از نظر اجتهاد نمی­تواند کارش را، آن کاری را که مرد تمام وقت انجام می­دهد، در این کارهای علمی او به خاطر بچه­اش و بچه­داری­اش نمی­تواند انجام بدهد. پس اینجا دو نوع نقش ملاحظه می­شود. یک نوع نقش زن داریم مخصوص خودش، که مرد نمی­تواند آنها را ایفا بکند. یعنی ابقاء جامعه­ی انسان.

اما یک نقش دیگر دارد مشترک است می­توانند کمابیش جای خود را عوض کنند. اگر تزاحمی ندارد، اهلا و سهلا  اما اگر تزاحمی داشت، عقل می گوید کدامیک اولویت دارد؟ تا آن­جایی­که بقای نسل آینده محتاج به این نقش زن است باید از کارهای دیگرش کم کند تا بتواند این نقش را ایفا کند. این به طور طبیعی، کلی­اش است. حدش چه اندازه است، چه مقدار، اینها احتیاج به قوانین خاص دارد. پس ما باید بپذیریم که مرد و زن در اصل انسانیت، کمال نهایی انسان مشترک هستند. هیچ فرقی نیست.

قرآن در این زمینه چه می­فرماید؟ « من عَمِلَ صالِحًا مِن ذَکَرٍ أَو أُنثیٰ وَهُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً ۖ وَلَنَجزِیَنَّهُم أَجرَهُم بِأَحسَنِ ما کانوا یَعمَلونَ» 

مِن ذَکَرٍ أَو أُنثیٰ، فرق نمی­کند، چه مرد، چه زن. از لحاظ قرب خدا، رسیدن به کمال انسانی­شان، عملا شما ملاحظه می­فرمائید رفتار پیغمبر اکرم را با حضرت زهرا سلام الله علیها یا ائمه­ی اطهار با حضرت زهرا. حالا به حسب بعضی تغییرات چنان­که در روایات رسیده اولاً حضرت زهرا سلام الله علیها حجتنا، حجت الله علینا. نحن حجه­الله علیکم. درباره­ی حضرت زهرا دارد، حضرت زهرا حجت خدا است بر ما. الا این حجت معنی­اش چیست خوب باید بحث را از متد خودش استفاده کرد. منظورم این است که این­جا مقام نیست. چهارده معصوم داریم ما، چه کسی می­تواند بگوید که مقام یکی از ائمه بالاتر از حضرت زهرا بوده؟

یا حضرت مریم. «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ آمَنُوا»نمی­گویید للاتی آمن، می­گوید « لِلَّذِينَ آمَنُوا» خدا الگو قرار داده برای مرد و زن مؤمن، الذین آمنوا در این­جاها در ادبیات عربی هم شامل مرد می­شود هم مرد. حالا لفظش مردانه است. الذین آمنوا. «  ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ» همسر فرعون الگو است برای همه­ی مردان عالم. « إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ وَ نَجِّنِي مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنِي مِنَالْقَوْمِ الظَّالِمِينَ » همین بود فقط؟ بعدش « وَمَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا ... » خدا دو تا خانم را مثال می­زند اینها الگو هستند برای مرد و زن عالم. اگر اینها از لحاظ انسانیت و کمال انسانیت کسری داشتند چطور می­شود الگو می­شوند برای دیگران؟ آن ابتدا در مورد هر مرد و زنی می­فرماید: « من عَمِلَ صالِحًا مِن ذَکَرٍ أَو أُنثیٰ » هیچ فرقی نمی­کند، مرد و زن ملاک نیست. ایمان و عمل صالح، هرکسی بیشتر، مقامش بالاتر. این مقام انسانیت مشترک است، این انسانیت بین هر مرد و زن مقامش هم مساوی است، ارزشش هم مساوی است. بستگی دارد به این­که چه کسی بیشتر در این جهت پیشرفته باشد. اما بعد که نوبت می­رسد به تقسیم کارهایی که روی ویژگی­های تکوینی اشخاص است. آن­جایی که زن می تواند نقشی ایفا کند در بقای جامعه­ی انسانیت که هیچ مرد در عالم نکرده و نمی­تواند بکند. دیده شده مردی بدون شوهر بچه­دار بشود، خود حضرت مریم. اما هیچ مردی بدون زن بچه­دار شده؟

نقش اختصاصی زن است در حیات انسان، بقای وجود انسان روی زمین، خوب این را نمی­شود ندیده گرفت. در مقابلش هم حقوقی هم باید برای او قرار داد. به دنبالش وقتی مرد وظیفه­اش می­شود که هم زندگی خودش را تأمین کند، هم زندگی همسرش را، و هم بچه­هایش را. خوب بعضی از خانواده­ها هستند ماشاءالله ده، دوازده تا اولاد دارند. در این علماء می­شناسیم. یکی از بزرگان هستند دوازده تا اولاد دارند. شش تا پسر، شش تا دختر. خوب مردی که می­خواهد زندگی خودش را و همسرش را و دوازده فرزندش را تأمین کند، بعد اینها دخترها عروس می­شوند، پسرها داماد می­شوند، زندگی می­خواهد، سرمایه می­خواهد، هزارطور گرفتاری است اینها. همه­ی اینها به عهده­ی مرد است. این از یک نظر.

از یک نظر دیگر. تبعیت اولاد از پدر و مارد با این­که نقش مرد در پیدایش اولاد بسیار کمرنگ­تر از زن است. اما در زندگی اجتماعی طوری است که وابستگی فرزند به پدر خیلی بیشتر از مادر است. برای این­که خرجش را او می­دهد، زندگی­اش را او تأمین می­کند. قانونا این است، حالا اتفاقا یک زنی باشد، ثروت کلانی داشته باشد، خرج شوهرش را هم بدهد، خوب بخشش می­کند. مثل این­که سرمایه­اش را صرف فقرا هم بکند. اما قانونا مرد عهده­دار است باید خرج همسر و بچه­هایش را بدهد. این بچه هم باید تحت مدیریت مرد در زندگی اجتماعی­شان در اقتصادشان باشند. اینها لوازمی دارد. مرد بنابراین، به خاطر این مسئولیت­هایی که عهده­دار می­شود باید توان کسب مال و درآمد بیش از زن داشته باشد. مسئله این که ارث زن و مرد تفاوت دارد برای این است که حالا یک مالی است از پدری به پسر و دختری رسیده، حالا اگر تقسیم مساوی بشود بین اینها، مرد دستش خالی است نمی­تواند زندگی­اش را تأمین کند، زن هم سرمایه اضافی دارد باید بگذارد در بانک. اگر بانک ورشکست نشود. این باز از لحاظ مصالح اقتصاد جامعه کار صحیحی نیست. اجمالا آدم می­فهمد که مرد باید بتواند بیشتر توان مالی داشته باشد تا بتواند این هزینه­ها را تحمل کند. چقدر؟ حدش را شرع معین ... که سهم مرد از ارث دو برابر زن است. نمی­گوید زن هیچی ندارد. مال پدرش است، مادرش است، نوش جانش، انگار به او بخشیده ولی بالاخره باید یک فکری کرد که مرد در جامعه بتواند این هزینه­ها را تحمل کند. پس تفاوتی که در مسائل مالی در بین ارث زن بشود این این­طور نیست که یعنی حق زن ندیده گرفته شده. برعکس همان یک سومی که به زن می­رسد آن هم تفضل است و الا آن هم حقش این بود که این سرمایه در اختیار مرد قرار بگیرد تا نفعش به زن برسد. به وسیله­ی آن درآمدی که پیدا می­کند زندگی همسرش را تأمین کند. آن یک تفضل اضافه­ای است. اما از دید عامیانه که آدم نگاه می­کند این چه قانونی است که ارث زن را نصف ارث مرد قرار داده. خوب اینها را باید بگذاری پهلوی این­که هزینه و نفقه­ زندگی­اش را مرد باید بدهد. بچه­ها را مرد باید تأمین بکند تا به سرانجام­شان برساند. خوب سرمایه از کجا بیاورد. خوب اگر بنا است یک مقرراتی باشد که کمک کند به من باید اقلا از این ارث سهم بیشتری داشته باشد تا بتواند ... و نظیر اینها ...

پسبخش اول این­­که ما بر چه اساسی باید حقوق و تکالیف تعیین کنیم؟ باید ببینیم هر موجودی برای چه درست شده؟ کجا باید برسد؟ یعنی ارتباط زندگی­اش را با کمال نهایی­اش، آن آخرین نقطه­ای که در کمال باید برسد باید بسنجیم، با رعایت آن معلوم می­شود چه­کار باید بکنیم. هر چه کمک کند به آن، آن می­شود حقش. وظیفه­ای که دارد باید انجام بدهد، آن می­شود تکلیفش. حق و تکلیف متضایف هستند. و متعادل هستند. نسبی هستند. نمی­شود دقیقا برای هر کسی معین کنید در عالم چقدر باید زحمت بکشد. دار اختیار است.

بنابراین، در اسلام به طور کلی، این بخش دوم است، در اسلام رعایت می­شود حق و تکلیف مرد و زن بر اساس نقشی که در سعادت جامعه و کمال نهایی کل انسانیت دارند. هر فردی نسبت به فرد دیگر، و مجموعا نسبت به کل جامعه. بر این معیار حقوق و تکالیف تعیین می­شود.

می­رسد بخش سوم که دیگر هم من خیلی اهلیت ندار. و هم وقت گذشته و پیری بنده بیشتر اجازه نمی­دهد مزاحمت بکنم. این­که ما با یک مشکلاتی مواجه هستیم که بالاخره عمده­اش از زمان رنسانس به بعد در اروپا پیدا شد، موجش کم­کم رسید به ما و هر از چندی که غلبه پیدا می­کند، یک چندمتری موجی بلند می­شود، بعد دوباره یک خرده کاهش پیدا می­کند مثل یک دریایی که مواج است طبیعی است که مسائل اجتماعی غالبا همین­طور است. یک موجی در آن پیدا می­شود، یک خرده بلند می­شود که آدم می­ترسد، گاهی هم یک کسانی را غرق می­کند. بعد آرام می­گیرد. یک حالت تعادلی برقرار می­شود. خوب بعد از انقلاب بنا بود بر این­که ما احکام اسلام اجرا کنیم. تا حدود زیادی این رعایت شد. البته آخرش هم فرمود بویی از اسلام آمده. نه ایشان توقع داشت همه­ی احکام را به این زودی در همه­جا اجرا کند، و نه مردم موافقت می­کردند. بودیم دیگر. بعد در اثر شرایط اجتماعی مسائل فرهنگی نوسان زیادی پیدا کرد. گاهی مسائل اقتصادی بیشتر توجهات را جلب می­کند. گاهی هم یک مسائل روانی.

شاید به تاریخ وقتی ما مراجعه کنیم در همه­ی اجتماعات انسانی مردها چون از قدرت بدنی بیشتری برخوردار بودند غالبا به زن­ها ظلم کردند. حقوق زن­ها در هیچ جامعه­ای درست رعایت نشد. در حکومت­­های اسلامی هم از بنی امیه و بنی عباس و تا بعد سلاطین و این حرف­هایی که در ایران ملاحظه می فرمایید، آن اندازه ای که تاریخ نشان می­دهد هیچ­جا نشان نمی­دهد که کاملا حقوق زن درست ادا شده باشد

اما می­شود گفت غالباً طوری بوده که زن در مقابل مرد احساس می­کرده به من زور می­گوید. زور میگن به مردها. در زندگی خودمان، کشورهای اسلامی از روستاها و شهرها و قدیم و جدید و پیش از انقلاب و بعد از انقلاب هم شما نگاه بکنید، خیلی جاها، حالا من آمار دقیق ندارمف حالا با این آمار هم نمی­شود چیزی تعیین کرد. اما انصافش این است که خیلی جاها حقوق زن درست ادا نشده، حالا چرا نشده خودش یک بحث اجتماعی است که میشه علل و روابط این را بررسی کرد. این حالت در روح زن­ها یک حالت روانی، یک حالت احساس تحقیر از ناحیه­ی مردها در خودشان احساس می­کنند. مردها به ما زور می­گویند، ما را تحقیر می­کنند. وقتی انسانی احساس تحقیر کرد یک عکس­العمل روانی در روحش پیدا می­شود. اگر دستم رسید انتقامش می­گیرم. لازم نیست بگویند.هر کسی به آدم ظلمی بکند، آدم در دلش می­گوید حالا یک روزی هم شاید نوبت ما بشود. این رفتار ظالمانه­ی بسیاری از مردها در طول تاریخ نسبت به کل زن­ها در عالم یک چنین احساسی را بوجود آورده. اقلش این است که منتظرند یک بهانه ای پیدا کنند یک جایی به خیال خودشان حقوق­شان را بگیرند. این را داشته باشید. دشمنان اسلام هم بهترین راه را برای نفوذ در جوامع اسلامی و تضعیف جامعه­ی اسلامی ایجاد اختلاف بین زن و مرد است. چه بهتر از این اولین جایی که باید دو تا انسان با همدیگر جوش بخورند خانواده است. اگر زن و شوهر با هم مهربان نباشند، یعنی احساس کنند او به او ظلم می­گوید. حقش را ادا نمی­کند.  پایه­ی زندگی خانواده سست می­شود. درصدد برمی­آید انتقام خودش را از شوهرش بگیرد. در لی اختلاف بین جامعه­ی اسلامی آنها را مطرح می کنند و امروز دیگر بازارش در شبکه­های اجتماعی و ... فراوان است. شاید بشود گفت کم کسی است که در جامعه­ی امروز ما کمابیش تحت تأثیر این شبهات قرار نگرفته. اینهایی که من عرض می­کنم بی­حساب عرض نمی­کنم. شعار نمی­د­هم. از وقتی­که این موبایل­ها این­قدر تکثیر شد و این دستگاه­­ای رسانه­های مجازی زیاد شد، فرهنگ انسانی و اسلامی رو به ضعف گذاشت. در خانواده­ها روابط مرد و زن هم با هم سست شده. مرد و زن، او می­نشیند آن­جا دارد با موبایل خودش کار می­کند او هم ... انگار نه انگار که زن و شوهر هستند. خواهر و برادر در خانه، او راه خودش را ... دارد با موبایل خودش کار ... رابطه بین بچه­ها با پدر و مادر ضعیف است. طبعا می­رود دنبال بچه، می­رود دنبال آن چیزی که به مذاقش خوش بیاید دیگر، و داستان­های ... الی ماشاءالله درست می­کنند، هر روز داستان، بچه­ها را جذب می­کند، در آن ضعف خودش را تزریق می­کند. یا فیلم­هایی که، بالاخره مخصوصا نوجوان­ها آنهایی که در آغاز تکلیف هستند برای آنها محرک است، هم جاذبه دارد هم محرک است. و بیشتر این باعث این می­شود که از پدر و مادر کنار بگیرند بیشتر به خلوت رو بیاورند. این وضع ادامه پیدا بکند به کجا می­رسد؟

به طور کلی عرض بکنم عامل اصیلی که می­تواند با همه­ی فسادهای اجتماعی مبارزه کند بخصوص در پاسخ شبهات و این گونه عوامل شیطانی، تعلیم و تربیت صحیح است. هر قدر ما بتوانیم نهاد آموزش و پرورش را اصلاح کنیم. مربیان فهیم، دانا و کارآمد، بلد باشند چطور با بچه رفتار بکنند که جذبش بکنند و بتوانند در او اثر بگذارند. هر قدر این دستگاه تربیتی تقویت بشود، آینده­ی ما روشنتر خواهد بود و الا نگران آینده خواهیم بود برای نسل آینده­مان شیطان خواب­های بسیار آشفته­ای برای ما دیده، إن­شاءالله که خدا به آنها مهلت نمی­دهداز برکت خون­های شهدا راه­هایی برای مبارزه با این وساوس شیطانی فراهم می­شود. همه­ی ما هم احساس مسئولیت باید بکنیم هر چه می توانیم در این راه قدم برداریم.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین