تمدن اسلام، آینده‌ای برتر در دنیای رقابت
پروفایل کاربری شما
موسسه مطالعات راهبردی
موضوع بحث: 

 « حوزه علمیه تمدن‌ساز » چیست؟ چرا؟ و چگونه؟

 

مساله بحث: 

 حوزه‌ای که بتواند در حال و آینده ، در رقابت تمدن‌ها، برای تمدن اسلام زمینه‌سازی کند چه شاخص‌ها و فرآیندهایی دارد؟ و چگونه محققَّ می‌شود؟

 

پیش فرض ها: 

 

۱. دين = برنامه خداوند براي زندگي انسان در دنيا، در شبكه هستي، به‌هدف عبور و اتصال به ابديت است. دین، علم ابراز شده خداوند به بشریت،‌ برای تنظیم زندگی‌اش در حرکت به‌سوی ابدیت است. (انتقال به بحث تفصیلی در مورد دین‌)

۲. حوزه علمیه = سازمانی که متکفل فهم دین،‌ نشر دین، دفاع از دین و زمینه‌سازی برای اقامه دین است و متصدی آموزش و تحقیق در رشته اسلام‌شناسی با گرایش شیعه اثنی‌عشری است.

(رشته اسلام‌شناسی با تمام زیررشته‌هایش: نظام معرفتی اسلام، نظام قانونی اسلام ، نظام فرهنگی اخلاقی اسلام، منابع اسلام، تاریخ اسلام، روش‌شناسی فهم اسلام، اسلام‌شناسی تطبیقی و ...)

۳. تمدن = شبکه پایدار ساختارها و سیستم‌های معرفتی، قانونی وفرهنگی، در مقیاس جمعی، که به‌دنبال پاسخ‌گویی به کل هرم نیازهای انسان‌ها است. (انتقال به بحث تفصیلی در مورد تمدن)

 

فرضیه بحث: 

۱. حوزه علمیه تمدن‌ساز = حوزه‌ای که اسلام‌شناس ربّانی با قابلیت تفکر در مقیاس‌های کلان، و با مهارت طراحی سیستم و مدل‌سازی براساس دیدگاه اسلام، پرورش می‌دهد.

۲. رشته اسلام شناسی = برنامه آموزشی تحقیقاتی که متکفل توانمندسازی علمی و مهارتی برای کشف نظر اسلام در کلیه موضوعات و مسائل زندگی است.

۳. برنامه آموزشی و تحقیقاتی حوزه‌ علمیه تمدن‌ساز، روش‌شناسانه، موضوع‌شناسانه، میان‌رشته‌ای و مهارت‌محور است.

 

تبیین بحث: 

اگر دين، برنامه خداوند براي زندگي انسان است و اگر زندگيِ انسان داراي سطوح فردي و جمعي،‌ ظاهري و باطني، موقت و ابدي است و اگر حركت به سمت هدفِ دين نيازمند تنظيم كليه اين سطوح است، آنگاه بدون مهارت براي فهم و ارائه دين به‌صورتي كه توانايي ايجاد اين تنظيم را به انسان‌ها بدهد، نمي‌توان براساس دين زندگي كرد.

و از آنجايي‌كه زندگي متوقف نمي‌شود و نيازها انسان‌ها را وادار به تلاش براي رفع نياز مي‌كنند و از آنجايي‌كه تلاش انسان‌ها در ساختار خلقت انجام مي‌پذيرد و ساختار خلقت بهم‌پيوسته، شبكه‌اي و قاعده‌مند است، پس تلاش انسان‌ها ضرورتاً در قالب برنامه و قاعده‌مندي‌اي صورت مي‌پذيرد؛ به‌همین سبب، اگر دين به‌صورتي عرضه نشود كه توانايي مديريت زندگي را براي انسان ايجاد كند، انسان به برنامه‌ها و مديريت‌هاي رقيب كشيده خواهد شد.

و از آنجايي‌كه تجربيات بشري در طول قرون اخير، برنامه‌ها و مديريت‌هاي نسبتاً موثري را توليد كرده و آثار تمدنيِ گسترده‌اي را به‌جاي گذاشته است؛ و معارف ديني در طول اين قرون، به‌واسطة عوامل برون‌ديني، انتزاعي‌تر و فردي‌ترشده، از حيطه‌هاي برنامه‌ريزي و مديريتي فاصله بيشتر گرفته‌اند، رقابت طرح وبرنامه‌ها، تجربه و فرهنگ بشري با معارف ديني گسترده‌تر و عميق‌تر شده است.

انسان‌هايي كه مخاطب دين و معارف ديني و حوزه‌هاي علميه هستند نيز در طول دهه‌هاي اخير، بواسطة زندگيِ رسانه‌اي، از موقعيت‌هاي رقيب حسّ‌بيشتري پيدا كرده و سطح دانايي آنها نيز نسبت به پديده‌ها و وقايع افزايش يافته است. پرسش‌گري،‌ تحليل‌گري،‌ نقادي،‌ جرات و جسارت مخالفت، نيز از شاخص‌هاي كسانياست كه امروزه مخاطب حوزه‌ها هستند.

اين، توصيفِ وضعيتي است كه حوزه‌هاي علميه با آن روبروهستند، وضعيتي كه هر چه زمان رو به جلو مي‌رود تشديد مي‌شود.

۱. وضعيت عمومي موجود در حوزه‌هاي علميه:

طلاب،‌ كتاب‌هاي زيادي را مي‌خوانند،‌ مباحثه مي‌كنند و امتحان مي‌دهند ولي كمتر اثربخشي اين مطالب در رفع معضلات، مشكلات و نواقصِ زندگي خودشان و ديگران ديده مي‌شود.

تحقيقاتي كه در فضاي عمومي حوزه در جريان است براساس توليدي است كه صاحب‌نظران و متخصصين فن قبلا انجام داده‌اند،‌ و حال دوباره بازسازي و عرضه مي‌شوند. اين تحقيقات در قالب‌ برنامه‌ كاربردي نبوده به‌صورت مسائلي فردي ياتئوريك ارائه مي‌شوند.

تلاش عمده در مجالس و محافل تبليغي بر ايجاد وجد و شورمعنوي در مخاطب است.

مديريت كلان حوزه با تمام تلاشي كه براي ارتقاء حوزه‌ها انجام مي‌دهد خروجي عمليِ آن حفظ وضعيت موجود و نظم‌دهي بيشتر به امور براي نظارت جامع و صحيح بر آن است.

عموم طلاب،‌ خود را مبلغيني كه موظف به انتقال پيام دين بهمردم هستند مي‌بينند و در مقايسة با ديگر اقشار جامعه،‌ دست خود را از امكاناتحداقليِ عموم نيز كوتاه مي‌بينند.

عموم طلاب،‌ سبك و اسلوب زندگي‌اي به‌مانند فرهنگ حاكم برجامعه دارند،‌ حكومت رسانه بر خانه،‌ ساعات خواب و بيداري،‌ نوع خوراك و تحركِ آنها مشابه فضاي عمومي است.

عموم مردم، طلاب را به‌دليل تعلق به دين و ديني بودن حكومت،توجيه‌كنندة رفتارها و تصميمات حكومت مي‌دانند كه از امكانات دولتي و زندگي برتراز متوسط برخوردار هستند. 

۲. ترسیم وضعيت مطلوب حوزه‌هاي علميه: 

حوزه، مرکز اسلام‌شناسی است.

یک طلبه، دانش‌پژوه در رشتة اسلام‌شناسی است و خروجی تخصصی حوزه، یک اسلام‌شناس است.

حوزه پاسخگوي نیازِ «دست‌يابي به طرح و برنامه خداوند براي زندگي و چگونگي اجرا كردن اين برنامه» است.

حوزه‌ براي فهم و عمل به قرآن تاسیس شده است. محتواي آموزشي و تربيتي حوزه، «قرآن» است و كلام و سيرة پيامبر و ائمه طاهرين سلام الله عليهم اجمعين تجلّي و تبيين قرآن است، فهم گفتار و رفتار آنهابراي فهم قرآن است.

اسلام‌شناس کسی است که نظرات اسلام را در سه محور: نگرش‌ها (هست و نیست‌ها)، قوانین (باید و نبایدها) و فرهنگ‌ها (خوب و بدها) می‌داند و می‌تواند آنها را با استناد به قرآن و روایات، تبیین کند، عقلانیت آنها را اثبات نماید و در برابر نظرات رقیب، برتری آنها را مستدل سازد.

زندگی یک طلبه، زندگی علمی است (نَه زندگی اجرایی یا مالی) و براین اساس فعالیت و کار یک طلبه در محورهای علمیِ «تحقیق»،«تدریس»، «تالیف»، «تبلیغ» و «مشاوره» متمرکز می‌گردد.

 

جدول زير وضعيت مطلوب را در محورهاي هفت‌گانة فوق‌الذكر ارائه كرده است:

رديف

محور

توصيف وضعيت مطلوب

۱.                  

آموزش

طلابِ داراي مهارت‌هاي كِيفي

(توانايي استفاده از اطلاعات در عمل براي ارتقاء كيفيت زندگي)

۲.                  

تحقيقات

توليد سيستم‌ها و مدل‌هاي دينيِ قابل رقابت با سيستم‌هاي بشري

۳.                  

تبليغ

طلابِ داراي مهارت فعال‌سازي تفكر براي افزايش مديريت احساس در مخاطب

۴.                  

مديريت

برنامه‌ريزي و اجراء براي توليد كيفيت (كيفيت‌سازي)

۵.                  

فضاي عمومي طلاب

گسترده‌ بودن احساس عبوديت و هويّت آموزشي و مشاوره‌اي و تبليغي

۶.                  

فضاي عمومي جامعه

شناخته‌شدن حوزه بعنوان مشاور برتر براي ارتقاء زندگي در سطح خُرد و كلان

۷.                  

فرهنگ حاكم بر زندگي طلاب

فرهنگ زندگي علمي

 

در حوزة مطلوب، طلاب نَه فقط مي‌دانند بلكه مي‌توانند. مي‌توانند از اطلاعاتِ خود در عمل براي حل‌مسائل و نواقص زندگي استفاده كنند.

تحقيقات در اين حوزه، صِرفاً اموري انتزاعي نيستند بلكه در جهت شكل‌دهي به جريان زندگي فردي و جمعي، براساس نگرش اسلام طراحي مي‌شوند.

در اين حوزه، طلاب تلاش دارند هنگام تبليغ، فضايي آموزشي ايجاد كنند تامخاطبين نَه فقط بدانند كه تفكر، گرايش و رفتار برتر چيست بلكه برنامة قدم‌به‌قدم براي عملياتي كردن آن را هم در دست داشته باشند.

مديريتِ حوزة مطلوب، به‌طور مستمر به‌دنبال بهبود كيفيت و ايجاد تاثيرعميق‌تر و پايدارتر است.

فضاي اين حوزه به‌گونه‌اي است كه عموم طلاب، سال‌به‌سال روحية عبوديت و بندگي را در خود قوي‌تر مي‌يابند و موقعيت و نقش خود را در اجتماع، نقشي آموزشي، مشاوره‌اي و در نهايت تبليغي مي‌يابند و مهارت آموزش و مشاوره را از خود بروز مي‌دهند. و به‌همين ترتيب فضاي عمومي جامعه، با لمس فعاليت‌ها و قابليت‌هاي مهارتيِ طلاب، آنها رامشاوراني برتر براي بهبود كيفيت زندگي و رفع مشكلات خود مي‌يابند؛ سازمان‌ها ودستگاه‌هاي كلان،‌ نَه فقط براي اقامه نماز يا مديريت امور عقيدتي و مناسبت‌ها،بلكه براي بهبود كيفيت سازمان و رفتارهاي سازماني، خود را به‌مشاوره طلاب نيازمندمي‌بينند.

هنگامي كه ناظر بيروني به زندگي طلابِ حوزة مطلوب نگاه مي‌كند، زندگي مالي يااجرايي يا بازنشستگي را در آنها نمي‌بيند بلكه نشاط يك زندگي علمي را مي‌بيند كه از صبح تا شب در تلاش براي آگاهيِ كاربرديِ بيشتر است. 

راهبرد كلان:

از آنجايي‌كه دانايي‌محوري به تنهايي تحول‌آفرين نيست به استناد «العلم يُرشِدُك و العمل يَبلُغُ بك الغايه»[۱]،آنچه مي‌تواند وضعيت موجود را به‌سوي وضعيت مطلوب حركت دهد مهارت‌محوري است كه عنصر اصلي تحول‌آفريني قرار گرفته است.

يعني براي حركت به سمت وضعيت مطلوب بايد اهداف آموزشي، تحقيقاتي،‌ فرهنگي، از محور نگرشي و دانشيِ صِرف، ارتقاء يافته به محور مهارتي برسند و در محور نگرشي ودانشي، اهداف از سطح فهم حافظه‌اي ارتقاء يافته و به سطح فهم كاربردي تعالي پيداكنند و در محور مهارتي و رفتاري، اهداف از سطح توانايي به سطح مهارت در اجراءبرسند.[۲] (انتقال به بحث تفصیلی سطوح فهم و ادراک)

چنين حوزه‌اي، مهارت‌محور است و تلاش اساتيد و شاگردان براي توليداطلاعات لازم براي ‌كارگيري در عمل است. طلاب چنين حوزه‌اي را فقط در حال شنيدن سخنراني استاد در كلاس و سپس شنيدن تكرار اين سخنراني توسط هم‌بحث مشاهده نخواهيدكرد؛ بلكه طلاب را بيشتر در حال تفكر و حل تمرين و همفكري و گفتگوهاي علمي و نوشتن خواهيد يافت. اين طلاب در مواجهه با مردم، از بيسواد گرفته تا متخصصين رشته‌هاي علمي و تجربي، مي‌توانند به سوالِ «نظر اسلام در مورد.....چيست؟»  پاسخ بگويند و در برابر درخواست منطقِ چنين نظري، استدلال كنند و نسبت به نقد و شبهات وارده به اين نظر، دفاع علمي نمايند.[۳]اين طلاب وقتي جايي از قرآن يا نهج‌البلاغه باز مي‌شود مي‌توانند محتواي متن رابراي مخاطب به‌گونه‌اي بيان كنند كه گويا الان مورد خطاب خداوند است و مقصود و منظور او را حسّ مي‌كند؛ اخلاقِ يك عالم ديني در اين طلاب نهادينه شده است[۴]و به زندگي علمي[۵]علاقه وافر دارند. 

 

ايجاد مهارت‌هاي كيِفي

 +

ترويج فرهنگ «زندگي علمي»

«مهارت‌هاي‌ كِيفي» را براساس نيازهاي زندگي و محورهايي كه علوم و معارف اسلام متكفل آنها هستند مي‌توان با ده شاخص توصيف كرد:

  1. مهارت ترجمه بلاغي گزاره‌هاي دين (يعني توانايي انتقال حسِّ موجود در عبارات به مخاطب)
  2. مهارت كشف مغالطات در گفتارهاي روزمره و در گفتارهاي علمي
  3. مهارت ارائه استدلال‌ها به صورت قالب‌هاي منطقيِ پايه
  4. مهارت تبيينِ نگرش، قانون و فرهنگ اسلام به صورت سيستم‌هاي ملموس در زندگي
  5. مهارت تنظيم قراردادهاي مورد نياز مردم براساس موازين شرعي و قانوني
  6. مهارت مشاوره براي حل‌وفصل اختلافات رايج حقوقي
  7. مهارت اثبات انسجام و معقوليت و كارآمدي سيستم‌هاي ديني
  8. مهارت اثبات برتري سيستم‌هاي ديني نسبت به سيستم‌هاي مشابه
  9. مهارت مشاوره فرهنگي و رفتاري براي حل مشكلات زندگي
  10. مهارت عبوديت

مهارت در دو سطح شفاهي و مكتوب و در چهار حوزه داخلي، بين‌المذاهب،‌ بين‌الاديان و بين‌الملل 

راهبردهاي خاص:

در جوانب مختلف فعاليت‌هاي حوزه، جدول زير مصاديق راهبردهاي حركت ازوضعيت موجود به وضعيت مطلوب را ارائه كرده است.

رديف

محورها

نماية وضع موجود

استراتژي وضعيت مطلوب

۱.                  

كتاب‌هاي درسي

حركت به سوي ساده‌سازي براي حفظ

حركت به سوي كاربردي‌سازي براي عمل

۲.                  

شيوة تدريس

انتقال مطالب كتاب به علم‌آموزان

توليد مطالب كتاب توسط علم‌آموزان

۳.                  

شيوة امتحانات و ارزيابي‌ها

ارزيابي حافظه در انتهاي هر سال

ارزيابي كارآمدي و كارآيي در انتهاي هر علم

۴.                  

اساتيد

سخنرانان علمي

راهنمايان تحقيقات علمي

۵.                  

مدارك و مدارج علمي

معيار پرداخت در استخدام

معيارِ كيفيت علمي

۶.                  

مدارس علميه

محل خدمات آموزشي و خوابگاهي

مركز مطالعات و تحقيقات علوم و معارف اسلام

۷.                  

تحقيقات

علم‌محوري

توليد مدل و سيستم

۸.                  

پايان‌نامه‌ها

ابزار اخذ مدرك

حلال مشكلات زندگي فردي و جهاني

۹.                  

تبليغ

سخنراني اخلاقي

فعال‌سازي تفكر

۱۰.               

تاليف

ارائه كليات و مباني

توليد مدل‌هاي اجرايي مستند به مباني

۱۱.               

نخبگان

انتخاب با معيارهاي كمّي و حافظه‌اي

انتخاب براساس معيارهاي كيفي و تحليلي

۱۲.               

مديريت

روزمره و مساله‌محور

آينده‌ساز و شاخص‌‌محور

۱۳.               

خدمات

مراجعه‌اي

شهرك‌هاي علمي يا خدمات متحرك

۱۴.               

امور مالي و شهريه

پرداخت چهره‌به‌چهره و يكسان

واريز به حساب و متفاوت براساس توليدات علمي و فعاليت‌هاي مرتبط

۱۵.               

فرهنگ عمومي طلاب

تلاش براي تبليغ و اصلاح مردم

تلاش براي توليد مدل‌هاي زندگي اسلامي

 

از آنجايي‌كه مركز و محور عمده در حوزه فعاليت‌هاي آموزشي است، براساس راهبردكلانِ «مهارت‌محوري» براي ايجاد تحول در حوزه‌هاي علميه، راهبردهاي تحول‌ در نظام آموزشي حوزه با تطبيق بر مصاديق، در دنباله ارائه مي‌گردد:

مقطع‌بندي تحصيلات براساس شاخص‌هاي سه‌گانه سطوح فهم و ادراك، سطوح احساس و گرايش، سطوح عمل و مهارت به شرح زير پيشنهاد مي‌گردد:

  • مقطع عمومي: بداند، علاقه به زندگي علمي را ابراز كند، بتواند تبيين كند و به‌گونه‌اي توضيح دهد كه مخاطب از عهده تصور مطلب بربيايد. برتري مطالب مورد نظر را بر موارد مشابه احساس كند، بتواند در برابر چرا‌ها استدلال منطقي ارائه كند و در برابر نقدها از منطق خود دفاع كند.
  • مقطع تخصصي: تحليل كند، مدل بدهد، بتواند براي عملياتي شدن يك نظر برنامه بدهد، در برابر متخصصين ديگر از ادعاي خود دفاع كند و ادعاي آنان را نقد نمايد.
  • مقطع فوق تخصصي يا نظريه‌پردازي: نظريه بدهد،‌ خلاقيت را در مسير فعاليت خود احساس كند، بتواند دستگاه فكري منسجمي را در كرسي‌هاي نقد و نظر به اثبات برساند.

 و از آنجايي‌كه هويت حوزه از جهت علمي، رشته اسلام‌شناسي است،‌ پيشنهاد مي‌گردد عنوان مقاطع به‌صورت زير عنوان‌بندي شود:

مقطع اسلام‌شناسي عمومي = اسلام‌شناس عمومي (با عموم مردم [۱]روبروست)

مقطع اسلام‌شناسي تخصصي= اسلام‌شناس تخصصي (بانخبگان و اهل تخصص[۲]در علوم انساني، تصميم‌گيران و برنامه‌ريزان روبروست)

مقطع اسلام‌شناسي فوق‌تخصصي (نظريه‌پردازي) = اسلام‌شناس نظريه‌پرداز (با متخصصينِ اسلام‌شناس روبروست)

تعريف مقطع اسلام‌شناسي عمومي در حوزه علميه:

از آنجايي‌كه برنامه‌ريزي‌ها براساس نيازها و اهداف صورت مي‌گيرد در تعريف مقطع عمومي نيز ابتدا بايد نياز موجود به علوم و معارف اسلام در سطح عمومي بررسي شود:

نياز موجود:

جامعه معاصر و آينده نياز به كسي دارد كه نگرش، قانون و فرهنگ اسلام رابداند و بتواند به آن عمل كند و به‌گونه‌اي منتقل كند كه عموم مردم كه سطح اطلاعات گسترده دارند و پرسش‌گر و مقايسه‌گر و نقاد هستند، به آن عمل كنند.[۱]يعني از عموم طلاب كه در ديروز انتظار مي‌رفت بتوانند صِرفا انتقال دانش داشته باشند و بگويند تا مخاطب بشنود و بپذيرد، امروزه و فردا انتظار مي‌رود بتوانند بامخاطبي با خصوصيات پرسش‌گري و مقايسه‌گري و نقادي طوري رفتار كنند كه با علاقه به اسلام عمل كند پس:

اسلام‌شناس عمومي كسي است كه داراي شاخص‌هاي زير است:[۲]

  1. نگرش، قانون و فرهنگ اسلام را در امور مختلف زندگي مي‌داند و مي‌تواند دانش خود را به‌گونه‌اي ارائه دهد (هم شفاهي و هم مكتوب) كه:

 ‌أ. مخاطب بتواند مفاهيم و مطالب را تصور كند

‌ب. منطقي‌بودن آن را احساس كند

‌ج. برتري آن بر موارد مشابه را لمس نمايد

‌د. طلبه حوزه بتواند چرايي مطلب را ارائه كند

‌ه. بتواند در برابر نقدها پاسخ‌گوباشد

‌و. بتواند به سوالِ «براساس چه دليل و مدركي اين مطلب را به اسلام نسبت مي‌دهيد؟» با استناد به منابع دست‌دوم كه بايد مقبوليت نسبي عمومي آنها را اثبات كند، پاسخ بگويد.

  1. بتواند متون دست‌اول اسلام را براي مخاطب عصر خود، به‌گونه‌اي ترجمه كند كه مخاطب احساس كند در فضاي متن قرار گرفته است و بتواند مقصود و مراد گوينده را با استناد به منابع تخصصي توضيح دهد.
  2. اخلاق حرفه‌اي مربوط به عالم ديني را مي‌شناسد و رعايت مي‌كند.
  3. پيش‌نيازهاي علمي و مهارتي لازم براي ورود به مقطع تخصصي را احراز كرده است.

 براساس نياز و شاخص‌هاي فوق علوم لازم و اهداف مهارتی در آنها به شرح زير پيشنهاد مي‌شود:[۳] 

(اين اهداف در سه گونه واحد آموزشي توزيع مي‌شوند:[۴]

  1. اهداف واحدهاي آموزشيِ زبان‌داني
  2. اهداف واحدهاي آموزشيِ روش‌شناسي
  3. اهداف واحدهاي آموزشيِ دين‌شناسي

‌أ.        اهداف واحدهاي آموزشيِ دست‌يابي به كليّت و منابع دين

‌ب.    اهداف واحدهاي آموزشيِ دست‌يابي به نگرش و عقائد دين

‌ج.      اهداف واحدهاي آموزشيِ دست‌يابي به قانون دين

‌د.       اهداف واحدهاي آموزشيِ دست‌يابي به فرهنگ دين[۵] )

 

علوم لازم برای اسلام‌شناس عمومی در حوزه تمدن‌ساز و اهداف مهارتی در هر یک:

حداقل لازم در روش تحصيل:

بتواند يادگيري خودرا از سطح فهم حافظه‌اي و فهم اوليه به فهم كاربردي ارتقاء‌ دهد.

حداقل لازم در منطق:

بتواند گفتارها را به قالب‌هاي منطقي تبديل كند و برهان يا مغالطه را استخراج نمايد.

حداقل لازم در روش تحقيق:

بتواند مقاله‌اي علمي براساس ضوابط يك تحقيق معيار بنويسيد.

حداقل لازم در ادبيات

بتواندكلام خداوند را ترجمه كند به‌گونه‌اي كه مخاطب علاوه بر تصور معاني، حسّ موجود درعبارات را لمس كند.

حداقل لازم در دين‌شناسي:

بتواند دين را به‌گونه‌اي معرفي كند كه مخاطب علاقمند به زندگي براساس نظرات دين شود.

حداقل لازم در تفسير:

بتواند وقتي موضوعي مطرح مي‌شود، آيات راجع به آن موضوع را به‌سرعت بازيابي كند و

پيام خداوند در آن آيات را به‌گونه‌اي توضيح دهد كه مخاطب بتواند در زندگي به‌كار ببرد.

حداقل لازم در حديث:

بتواند احاديث معتبربراي انتقال نظر دين به مخاطب ارائه كند

به‌گونه‌اي كه مخاطب بتواند در زندگي به‌كار ببرد.

حداقل لازم در تاريخ:

بتواند حقايق تاريخي را به‌گونه‌اي كشف كند كه براي ايجاد تغيير در آينده بهره‌برداري شود.

حداقل لازم در فقه:

بتواند قوانين خاص در هر موضوعي را از منابع فتوايي استخراج نمايد و

برتري و كارآمدي اين قوانين را بر قوانين رقيب، عقلاً اثبات كند.

حداقل لازم در فلسفه:

بتواند شبكه هستي ونگرش دين به هستي را با استناد به برهان ترسيم كند.

حداقل لازم در كلام:

بتواند نگرش دين نسبت به هستي را با استناد به گزاره‌هاي دين ترسيم كند و

برتري اين نگرش برموارد رقيب را با استدلال عقلي ارائه نمايد.

حداقل لازم در عرفان:

بتواند امكان رسيدن به شهود خداوند، كيفيت اين شهود و مراحل آن را تبيين كند.

حداقل لازم در اخلاق

بتواند فرهنگ اسلام را در موضوعات و جوانب مختلف زندگي با فرهنگ‌هاي رقيب مقايسه كند.

 

 

نتایج آثار و لوازم پذیرش بحث: 

چشم‌انداز فراگيراني كه در انتهاي مقطع اسلام‌شناسي عمومي اين مهارت‌هارا يافته‌اند اين‌گونه است:

(ناظر بيروني به وضعيت عمومي طلاب، آنها را اين‌گونه توصيف خواهد كرد):

ما با افرادي روبرو شديم كه هر كدام داراي كتابخانه‌‌اي كوچك ولي علمي بودند،منابع دست‌اول، منابع مرجع اعم از كتاب، مقاله، لوح‌فشرده، نوار صوتي در يك طبقه‌بندي منظم كه به‌سرعت براي بيننده قابل تشخيص بود قرار داشتند، در هر زمينة علمي مرتبط با رشته اسلام‌شناسي، منبعي قابل توجه وجود داشت.

هر كدام از اين افراد رايانه‌اي داشتند كه به‌جاي موسيقي و بازی و عكس و فيلم،‌ حاوي يادداشت‌ها و اطلاعات الكترونيكي ديگر بود كه دقيق اسم‌گذاري شده و دقيق آدرس‌دهي شده بودند. هر كليدواژة مرتبط با علوم و معارف اسلام و علوم انساني را كه در قسمت جستجو وارد مي‌كرديد، نتيجه‌اي بازيابي مي‌شد. اطلاعات صِرفا به خاطر جالب بودن گردآوري نشده بودند بلكه براي هر يك كاربردي ملاحظه شده بود.

هر يك از طلاب، هنگام مواجه با سوال و مساله‌اي، بلافاصله به سراغ منابع وكتاب‌ها نمي‌رود بلكه كاغذي به دست گرفته و شروع به تفكري مرحله‌به‌مرحله براي حل‌مساله مي‌نمايد و سعي مي‌كند تا پاسخي اوليه را براي مطلب توليد كند. سپس براي بررسي وارزيابي پاسخ توليد شده، به سراغ منابع مي‌رود، ولي نه به‌صورت كور و بدون برنامه،بلكه با تعريف كليدواژ‌هاي تركيبي براي جستجو، در كمترين زمان بيشترين نتايج مرتبط را هم در ميان كتاب‌ها هم مقالات و هم منابع الكترونيكي، منابع ديداري و شنيداري،منابع خطي، شخصيت‌هاي علمي مرتبط، مراكز علمي مرتبط، و در ميان كتاب‌ها و يادداشت‌هاو فايل‌هاي شخصيِ خودش بازيابي مي‌كند، اعتبارسنجي كرده، دسته‌بندي مي‌كند و در يك ساختار منطقيِ علمي و تاليفي به‌صورت يك نوشته يا سخنراني ارائه مي‌نمايد.

ما طلابي را ديديم كه حوصله و اشتياق مطالعه داشتند و با خواندن چند صفحه از يك كتاب خسته و بي‌حوصله نمي‌شدند و گاه ساعت‌ها مطالعه مي‌كردند، فكر مي‌كردند،يادداشت‌ برمي‌داشتند، كتاب‌ها را با هم مقايسه مي‌كردند و سرانجام مي‌توانستند نتيجه مطالعات خود را به دقت توضيح دهند.

هنگامي كه طلاب در يك درس يا سخنراني علمي شركت مي‌كردند، دقيقا مي‌دانستند كه اين درس يا سخنراني، چه اثر و كاربردي دارد و چگونه بايد از آن در زندگي استفاده كرد. طلاب در درس‌ها فقط شنونده نبودند بلكه فعاليت اصلي درس را كه يافتن پاسخ مساله و حل مشكلي بود با هدايت استاد به‌عهده داشتند.

تمام طلاب داراي برنامه‌ريزي درازمدت بودند و افق‌هاي ۲۰، ۳۰ و ۵۰ ساله براي خود داشتند و مرحله‌به‌مرحله نشاط و انگيزه ادامه راه در آنها بيشتر ديده مي‌شد.

گفتگوي علمي با اين طلاب واقعا مهيج بود، مطالب تو را به دقت گوش مي‌دادند،سپس به زبان قالب‌هاي منطقي در مي‌آوردند اشكال و حفرة موجود در تفكرت را با قاعد هو مثال‌هاي ملموس نشان مي‌دادند. و هنگامي كه خود استدلال مي‌كردند برهان و دليل را قدم‌به‌قدم به‌گونه‌اي شفاف بيان مي‌كردند كه جاي هيچ گفتگوي ديگري باقي نمي‌ماند.

در هر موضوعي كه درخواست تحقيق مي‌شد، طرح‌نامه تحقيقيِ منسجم و كاربردي‌اي راتنظيم مي‌كردند و بر اساس برنامه همان طرح، نتايج را ارائه مي‌نمودند.

واقعا جالب بود كه در هر گفتگويي،‌ وقتي نظر اسلام را راجع به موضوعي قديمي يا جديد مي‌پرسيديم، آيه‌اي از قرآن را مي‌خواندند و آن را از روي قرآني كه در جيب داشتند نشان مي‌دادند و مقصود آيه و تطبيق آن بر موضوع را با استناد به تفاسير توضيح مي‌دادند. همين كار را با احاديث نيز انجام مي‌دادند و چنان آيات واحاديث را ترجمه مي‌كردند كه گويا آيات و روايات همين امروز نازل شده است و ما مستقيما مخاطب خداوند و پيامبر هستيم.

جالب‌تر اينكه ابتدا جايگاه موضوع را در شبكه موضوعات و مسائل توصيف مي‌كردندبه‌گونه‌اي كه خودِ ما تصويرمان از موضوع دچار تغيير و ارتقاء مي‌شد،‌ سپس نظراسلام راجع به موضوع را ارائه مي‌كردند. فضاي زندگي شهري،‌ كشوري و جهاني و نظرا تديگري كه در فضاي علمي و اجتماعي رواج داشتند و رقيب نظر اسلام محسوب مي‌شدند را خوب مي‌شناختند و جداول مقايسه‌هاي تطبيقي از آنها را رسم مي‌كردند و بدون اينكه خودشان ادعا كنند كه نظر اسلام برتر و بهتر است با ديدن جداول تطبيقي، مجبور بودي به برتري نظر اسلام اعتراف كني!

هر كدام از آنها كتابي سه جلدي با عنوانِ «اسلام چه مي‌گويد؟» دارند كه تاليف خودشان است، در دفتر اول،‌ نگرش‌ها و عقائد اسلام ارائه شده ، در دفتر دوم، قوانين اسلام و در دفتر سوم فرهنگ و اخلاق اسلام.

در تمام اين دفترها، نظر اسلام با ارائه آيات و روايات،‌ مستند شده و سپس عقلانيت موجود در آنها با برهان ارائه شده و در نهايت با نظرات رقيب مقايسه شده استو در هر قسمت راهكارهاي اجرايي براي تغيير از وضعيت موجود به وضعيت مطلوب عرضه شده است. اين افراد واقعا آينده‌ساز و از زمان جلوتر هستند و توانايي اين افراد براي كاربردي كردن معارف دين در زندگي بسيار است.

مراجعه‌كنندگان مختلفي را مي‌ديديم كه هر يك با خواسته‌اي مي‌آمدند و بادستورالعملي قدم‌به‌قدم براي حل مشكل بازمي‌گشتند، يك نفر مشاوره تحصيلي داشت، نفرديگر تنظيم قرارداد اجاره‌اي را طلب مي‌كرد، ديگري حل بحران رفتاري موجود درخانواده‌اش را متقاضي بود، فردي برنامة فرهنگي براي سازمان خود مطالبه مي‌كرد،طالب‌حقيقتي به دنبال حركت در مسير شهود الهي بود و راهنمايي‌هاي اوليه را درخواست مي‌كرد و ...

وقتي به وضعيت زندگي و رفتاري خودشان نيز توجه مي‌كرديم، مهارت خوبي در اجراي گفته‌هايشان مشاهده مي‌شد و در يك جمله مي‌توان گفت:

اين طلاب، افرادي منطقي و موجه بودند كه هر گاه با هر كدام از آنها گفتگو مي‌كردي،قوت و استواري علمي، روحي و رفتاري و جستجوگري حقيقت و علم را در آنها لمس مي‌نمودي.با ديدنشان به ياد خدا مي‌افتادي و با نظر به زندگي‌شان ابديت را مشاهده مي‌كردي. اللهم ارزقنا.

ثبت نام کارگاه «حوزه علمیه تمدن‌ساز»

 

مباحث و مفاهیم کلیدی مرتبط به این بحث:

دین‌شناسی ،‌ حوزه علمیه ، تمدن اسلام ، حوزه مهارت‌محور ، تولید علم و نظریه‌پردازی ، حوزه آینده

[۱] فرد عامي كسي است كه در حداكثر حالت، نسبت به موضوع اطلاعات دارد، پرسش‌گراست،‌ تحليل‌گر براساس تجربيات خود است، مقايسه‌گر و ارائه‌دهنده موارد نقضاست.

[۲] نخبه و متخصص، كسي است كه قدرت تبيين، تحليل روشمند، استدلال ونقادي را دارد.

[۱] غررالحكم، ص۴۵

[۲] مقصود از كلمة«بتواند» در اهداف، اين است كه عمل مورد نظر به‌تنهايي و مستقلا در زمان انتظاري از آن عمل، انجام شود و اثر تعريف شده را ايجاد كند.

[۳] يعني نگرش‌هاي اسلام،‌قوانين اسلام و فرهنگ اسلام را مي‌فهمند، تبيين مي‌كنند، استدلال دارند و دفاع مي‌كنند.

[۴] يذكركم الله رويته،يزيد في علمكم منطقه،‌ يرغبكم في الاخره عمله

[۵] در برابر زندگي مالي و زندگي اجرايي

[۱] يعني وضعيت عمومي به‌گونه‌اي است كه صِرف انتقال دانش موجب پذيرش وتغيير رفتار نمي‌شود و نياز به بازسازي دانش در مخاطب وجود دارد.

[۲] مقايسه اين شاخص‌هابا وضعيت موجود در حوزه و در سند قبلي،‌ تحول‌آفريني منطقي و عمل‌گرا را نشان خواهد داد.

[۳] به دليل وظيفه انذار و ابلاغي كه علاوه بر تفقه بر عهدة طلاب است، دراغلب اهداف، توانايي ايجاد اثري در يك مخاطب مورد لحاظ قرار گرفته است. اين مخاطب اعم ازخودِ فرد يا فرد ديگر يا يك گروه است.

[۴] در كليه اين واحدها، اهدافي مانند آشنايي با هويت آن علم، تاريخچه وتحولات، ساختار، مباني و اصول موضوعه، مسائل، منابع و شخصيت‌ها، اصطلاحات، آمادگي براي ارتقاء به سطح بالاتر...اهداف مشترك و عمومي است كه از ذكر آنها مگر در مواردخاص صرف‌نظر مي‌گردد. پس در تمام موارد بايد اهداف زير اضافه شوند:

· بتواند علم مورد نظر را در يك مقاله يا گفتگو طوري توصيف كند كه مخاطب رابطه آن با زندگيِ خود را حسّ كند و مشتاق پيگيري اطلاعات مربوط به آن شود و منابع مطالعاتي طلب كند و بتواند تمايز آن را از علوم مشابه توضيح دهد.

· بتواند اصطلاح‌نامه براي علم مورد نظر تهيه كند.

· بتواند منابع (اعم از شفاهي،‌ چاپي، الكترونيكي) وشخصيت‌هاي مطرح در اين علم را به‌گونه‌اي معرفي كند كه خصوصيت و تمايز آنها ازيكديگر بسته به نياز مخاطب مشخص گردد.

· بتواند از نرم‌افزارهاي مرتبط با آن علم استفاده كند.

[۵] مقصود از «فرهنگ»،‌ طرز زندگي است. اين تعريف و هويّت‌شناسي از فرهنگ پس از بررسي تعاريف موجود، پيشنهاد مي‌گردد و اين هويّت، اخلاق را نيز دربر مي‌گيردلذا اخلاقيات دين در تحت اين عنوان بحث و بررسي مي‌شوند.

 
تیترها