تمدن اسلام، آینده‌ای برتر در دنیای رقابت
پروفایل کاربری شما
موسسه مطالعات راهبردی
مساله بحث: 

 ساختار مدیریت کلان جامعه، براساس نگرش، قانون و فرهنگ اسلام چگونه است؟ 

 

پیش فرض ها: 

.

فرضیه بحث: 

۱. ولایت فقیه = مدل مدیریت کلان جامعه توسط دین‌شناس ربّانی (عالم بالله و بامرالله = انسان کامل یا ماذون از طرف او)

(سیاست‌گذاری، ساختارسازی، فعال‌سازی فرآیندها، هماهنگ‌سازی، نظارت و تصمیم برای تغییر، در چهارچوب کتاب و سنت برای تحقق اهداف دین)

۲. نحوه انتخاب ولی‌فقیه و حیطه اختیارات او = از طریق خبرگان امت، به مردم معرفی می‌شود (کشف از فرد اصلح = احراز مشروعیت) و مردم حق بیعت دارند لذا به آراء عمومی مردم گذاشته می‌شود و در صورت بیعت اکثریت مردم،‌ مقبولیت یافته، حق تصرف در شوؤن عمومی و خصوصی افراد جامعه را در حیطه قانون دین و برای اجرای قرآن و سنت پیدا می‌کند. (ولایت مطلقه، در حیطه قانون دین)

۳. رؤسای قوای مجریه، مقننه و قضائیه،‌ منصوبان ولی‌فقیه و معاونین او هستند و ملزم به اجرای سیاست‌گذاری‌های ولی‌فقیه.

۴. نحوه نظارت بر ولی‌فقیه = خبرگان امت،‌ به‌طور مستمر نسبت به بقاء صفات لازم برای ولایت، نظارت می‌کنند و در صورت خروج فرد از صفتی از صفات لازم برای تصدی منصب ولایت، توسط خبرگان عزل می‌شود.

 

تبیین بحث: 

 

رشد عقلانیت بشر شهرنشین به این مقدار رسیده است که از سوالِ «آیا کسی حق قانون‌گذاری و حاکمیت بر مردم را دارد یانه؟» عبور کرده و به دنبال پاسخ به سوالِ «چه کسی؟ بر چه اساسی و در چه حیطه‌ای؟»می‌باشد؛ یعنی سوال از منشاء مشروعیت، منبع قانون و حیطه اختیاراتِ قانون‌گذار و مُجری.

پاسخ‌های مختلفی که به این سه سوالِ مشترکِ «فلسفه حقوق» و «فلسفه سیاست» داده می‌شود، نظام‌های حقوقی و نظام‌های سیاسی متفاوتی را تولید می‌کند.

اسلام نیز با پاسخ به این سوالات، سیستم حقوقی و نظام سیاسی خاص خود را ارائه کرده است. «ولایت فقیه»، مدل حکومت براساس نگرش اسلامِ شیعیِ اثنی‌عشری است که با وجود تقریرهای مختلفی که از آن عرضه شده‌است همگی در موارد زیر مشترک هستند:

۱. کسی حق قانون‌گذاری و ولایت دارد که نظر او کاشف از اراده خداوند باشد.

۲. این قانون‌گذاری و ولایت فقط و فقط براساس قانون اساسی اسلام که قرآن و سنت پیامبر است انجام می‌شود.

۳. حیطه اختیارات قانون‌گذار و مُجری، تعیین قوانین فرعی و تطبیق قوانین بر مصادیق است.

قرائت‌های مختلفی که از «ولایت فقیه»شده است تابعی از تفسیر سه مورد فوق است.

مرحوم علامه آیه‌الله حاج‌سید محمدحسین حسینی‌طهرانی قدس‌سره در دوره درس خارج «ولایت‌ فقیه» که به‌صورت چهار جلد کتاب باعنوان «ولایت فقیه در حکومت اسلام» منتشر گردید، تحلیل و تفسیری از بحث فوق راارائه نموده‌اند که گزارشی از آن عرضه می‌شود: 

فقیه جامع‌الشرایط، براساس ادله «ولایت فقیه»، از طرف خداوند مُجاز است برای کلیه موضوعات و مسائلی که در جامعه وجود دارد و نیازمند مدیریت است تا یک زندگی عادلانه و براساس نظر خدا در جریان باشد، به‌گونه‌ای تعیین تکلیف کند که قانون بشود و همه مُلزم به اجرای آن باشند. 

ولایت فقیه = مشروعیت تدوین قوانین اجراییِ منطبق با قرآن و سنت، در کلیه امور فردی و اجتماعی، توسط فقیه جامع‌الشرایط

 (برگرفته از کتاب ولایت فقیه در حکومت اسلام، ج۳از ص۷۴ تا۸۱)

تمام فقهاء امامیه در اصل سه محورِ«کسی حق قانون‌گذاری و ولایت دارد که نظرش کاشف از اراده خدا باشد»،‌«این قانون‌گذاری و اِعمال حاکمیت در چهارچوب قرآن و سنت است» و «حیطه اختیارات قانون‌گذار و مُجری،تطبیق قوانین بر مصادیق است» مشترک هستند ولی در تفسیر شاخص‌های فوق، نظرات متفاوتی دارند.

مرحوم علامه طهرانی قدس‌سره در تفسیرمحور اول، معتقد است در کشف از نظر خداوند به‌گونه‌ای که مُجاز به اِعمال حاکمیت شود، علوم حصولیِ ذهنی که در حوزه‌های علمیه مورد بحث و گفتگوست، لازم است ولی کافی نیست؛ این مطلب به‌صورت جمله «ولی‌فقیه باید از جزئیت گذشته و به کلیت پیوسته باشد.» در موارد متعددی از تالیفاتشان آمده است. 

(ر.ک. کتاب ولایت‌فقیه درحکومت اسلام، ج۱ ص۶۷ – ج۲ ص۱۳۹؛ کتاب وظیفه فرد مسلمان در احیاء حکومت اسلام، قسمت هفتم؛نامه نقدوبررسی پیش‌نویس قانون اساسی)

این شاخصه، از لوازم و نتایج نظریه ایشان در هویّت «ولایت» و سپس هویّت «انسان کامل» است چرا که حاکمیت را اِعمال ولایت می‌دانندو «ولایت» را از شؤون انسان کامل. (ر.ک. کتاب ولایت‌فقیه در حکومت اسلام، ج۱ درساول تا سوم – ج۳، درس۲۸)

در هویت «ولایت» آورده‌اند: «ولایت یعنی بین بنده و خدا هیچ حجابی نباشد.»  و سپس آورده‌اند: «در عالم تشریع، "ولایت" اختصاص به کسانی دارد که از مراحل شرک خفّی عبور کرده و از همه حجاب‌های نفسانی گذشته و اراده خود را فانی در اراده خدا کرده و به عبودیّت محض رسیده‌اند.»

در تبیین هویّت «انسان کامل» نیزآورده‌اند: «انسان کامل کسی است که به مقام ولایت رسیده است و هیچ حجابی میان او و پروردگار نیست، ادراک و اراده او فانی در علم و قدرت خداوند است و چیزی جز علم خداو رضای الهی در او تجلی نمی‌کند.»

شاخصِ «عبور از جزئیت و پیوستن به کلیّت» شاخص تحقق «ولایت» است، مرحوم علامه قدس‌سره مطلب را این‌گونه تبیین کرده‌اند:

«علم به اشياء براي افراد از دو راه ممكن است پيدا شود: اوّل: از راه ذهن، مثلا از راه حواس یا از آموزش و تجربه یا ازتفکر و اجتهاد و امثال اينها. اين علم، جزئي و محدود است زیرا معلومش محدود و جزئي است و چون معلوم آن جزئي است متغيّر است و دستخوش فنا و فساد خواهد بود.

دوّم: از راه علم به علل و غايات اشياء حاصل شود؛ و اين از راه ذهن و مدارك حسّيّه نيست، بلكه علم كلّي و بسيط و حضوری است. اسباب كلّيّه و غايات عامّۀ اشياء، غير محصور و غير محدود است زيرا كه هر سبب، سببي ديگر دارد؛ و آن سبب، سبب ثالثي؛ تا اينكه برسد به مبدأ المبادي ومسبّب الاسباب. اين علم را شخصي ميتواند حائز گردد كه علمش به سرچشمه هستی متصل شده باشد.

اين علم، كلّي و غير قابل تغيير و زوال است. و اختصاص به افرادي دارد كه علم به ذات مقدّس واجب الوجود و صفات جماليّه و حُجُب جلاليّه و كيفيّت عمل و مأموريّت ملئكۀ مقرّبين كه مدبِّرين عالم و مسخَّرين به تسخير ارادۀ الهيّه براي أغراض كلّيّۀ عالم هستند، پيدا نموده باشند؛ و كيفيّت تقدير و نزول صور را از عالم معني و فضاي تجرّد و احاطه و بساطت ملكوتيّه، دريافته باشند.

و بنابراين، سلسلۀ علل و معلولات، واسباب و مسبّبات، و كيفيّت نزول امر خدا در حجابها و شبكه‌هاي عالم تقدير، برايشان روشن؛ و روابط موجودات اين عالم با يكديگر براي آنها معلوم است. علم آنها احاطه به امور جزئيّه دارد. در اينصورت از كلّيّات به جزئيّات، و از علل به معلولات، و ازملكوت اشياء به جنبه‌هاي مُلكي راه پيدا ميكنند؛ و از بسائط به مركبّات پي ميبرند.از انسان و حالات او، از ملك و ملكوت او؛ يعني از طبيعت و نفس و روح او خبر دارند.و همچنين از آنچه موجب رشد و ارتقاء اوست به عالم قدس و حرم إلهي و مقام طهارت مطلقه،مطّلع ميباشند. همچنانكه از آنچه موجب كثافت و تيرگي نفس و رذالت و دنائت آنست، واز اسباب شقاوت و آنچه ايجاب سقوط او را به أظلَم العوالم مينمايد كه همان سطح بهيميّت است؛ اطّلاع و علم كلّي ثابت دارند. به تمام موجودات محدوده و متغيّره، ازجنبۀ كلّيّت و ثَبات مينگرند؛ و تدريج زمان و تغيير موجودات زمانيّۀ متغيّره را درعالم ثبات مشاهده ميكنند.

كسي كه اين علم را حائز گردد، معناي قول خداوند تبارك و تعالي را خوب ادراك ميكند كه در قرآن مجيد ميفرمايد:  وَ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَـبَ تِبْيَـنًالِّكُلِّ شَيْءٍ در اينصورت آدمي خوب ميفهمد كه قرآن كتابي است كه علومش كلّي است؛و با تغيير زمان و مكان و تجدّد حوادث، متغيّر نميگردد و زوال نميپذيرد، و باپيدايش مرامها و مسلكها و به وجود آمدن تمدّن هاي متنوّع ابداً تغيير نمييابد.آنوقت با وجدان خود تصديق حقيقي ميكند كه هيچ امري نيست الاّ آنكه در قرآن كريم ازهمان جنبۀ كلّيّت و ثبات به آن نظر شده است، و در تحت حكم و قانون عامّي بيان گرديده یا مقوّمات و اسباب و مبادي و غايات آن ذكر شده است.

به اين درجه از فهم قرآن، افرادخاصّي پي ميبرند. و عجائب و اسرار و دقائق و احكام مترتّبۀ بر حوادث را افرادي درمييابند كه علم آنها از محسوسات گذشته، و به علوم كلّيّۀ حتميّۀ أبديّه رسيده باشند.»

لبّ کلام این‌که: اگر فقیه فعل‌وانفعالات جاری در کلان هستی را شهود کرد، فقط آنگاه می‌تواند مقصود و مقصد دین را به‌گونه‌ای دریافت کند که اظهارنظرها و دخل و تصرفات او، کاشف از اراده خداوند باشد.

مرحوم علامه قدس‌سره، براساس مستندات کلامی شیعه و براهین عرفان شیعی، وصول به این مرتبه را برای بشر نه فقط ممکن می‌‌دانند بلکه فلسفه دستگاه خلقت، نبوت و امامت را هم برای حرکت دادن نفوس به‌سوی این جایگاه می‌دانند. 

ادله ولایت‌فقیه:

 

از میان ادله‌فقهی که بر مشروعیت حاکمیت و اِعمال ولایت (نه فقط مشروعیت قضاوت و مشروعیت اِفتاء) آورده‌اند ابتدا به سه دلیل که دیگر فقهاء نیز در مورد آنها بحث و تحلیل دارند و سپس به سه دلیل از میان ادله ابتکاری ایشان، اشاره می‌شود:

گفتارامام حسن عسگری علیه‌السلام که فرمود: تمام مردم در تمام امور زندگی فردی واجتماعی باید از دین‌شناسی که از هوای نفس خارج شده‌است و اراده‌ای جز اراده الهی در وجود او برانگیخته نمی‌شود، تبعیت کنند.[۱]

گفتارحضرت صادق علیه‌السلام در پاسخ به یکی از اصحابشان که از حضرت سوال می‌کند: مردم در اختلافات و مشکلات به کجا مراجعه کنند؟ حضرت می‌فرماید: به‌سراغ کسی بروید که دین‌شناس است و نظر او را اجرا کنید، خداوند متخصص دین‌شناس را حاکم بر شما قرارداده است.[۲]

گفتارامام حسین علیه‌السلام که فرمود: تصمیم‌گیری در امور جامعه به‌دست عالِم بالله وبامرالله است.[۳]

در توضیح مقصود از عالم بالله و عالم بامرالله این‌گونه آمده است: عالم بالله کسی است که به‌لقاءخدا و شهودِ توحید او رسیده است و بین او و خدا حجابی نیست؛ و عالم بامرالله کسی است که قانون و فرهنگ مورد نظر خدا را در امور مختلف زندگی می‌داند و می‌تواندبرای مردم تبیین کند. کسی که