تمدن اسلام، آینده‌ای برتر در دنیای رقابت
پروفایل کاربری شما
موسسه مطالعات راهبردی
موضوع بحث: 

 « منطق فرآیندی و روح معنا » چیست؟ چرا؟ و چگونه؟ (مقاله انتقادی)

 

مساله بحث: 

 الفاظ برای مصادیق وضع شده‌اند یا برای معنی و مفهوم عامی که آن مصادیق، ظهور و بروزش هستند؟ لایه‌های معنایی طولی (عمق معنی) چگونه تشکیل می‌شوند و چگونه قابل دسترسی و فهم هستند؟ گزاره‌های ثابت راهبردی،‌ چگونه می‌توانند موقعیت‌های متغیر را مدیریت کنند؟

 

فرضیه بحث: 

۱.  منطق فرآيندی = تلاش روشمند برای عبور از ظاهر مصادیق و معانی، و کشف ملاک و قاعده و روح معنا

۲. روح معنا = مفهوم دال بر یک فعل‌وانفعال و ظهور و بروز که با الغاء خصوصیت از مصادیق مرتبط با آن، انتزاع می‌شود. مانند مفهوم «سنجش» که با الغاء خصوصیت از انواع «ترازوها» انتزاع می‌شود.

۳. خصلت راهبردی گزاره‌های دین، با «منطق فرآیندی و کشف روح معنا» فعال می‌شود.

۴. برای تمدن‌سازی براساس نگرش اسلام، نیاز به استنباط فرآیندها در مقیاس کلان، از آیات و روایات است.

 

تبیین بحث: 

تعبیر رهبر کبیر انقلاب قدس‌سره درباره این بحث، گویای میزان اهمیت و عمق آن است: 

«قسم به آنکه جانم در دست اوست، درک این مطلب (وضع الفاظ برای معانی عام) راه وصول به تمام کلیدهای معرفت و ریشه و اساس تمام قواعد فهم اسرارکتاب الهی است و تفکر درآن ازشصت سال عبادت بهتراست.» (ر.ک. کتاب مصباح الهدایه الی الخلافه والولایه)

علامه طباطبایی رحمه‌الله علیه در تفسیر المیزان چنین آورده‌اند: 

«انس و عادت باعث مي­شود كه ذهن آدمى در هنگام شنيدن يك كلمه، و يا يك جمله، به معناى مادى آنسبقت جويد، و پیش از هر معناى ديگر، آن معناى مادى و يا لواحق آن به ذهن در آيد، واز آنجايى كه بدن، و قواى بدني­ انسان، سر و كارش همه با ماده است، لذا اگر لفظ حيات،علم، قدرت، سمع،بصر، كلام، اراده، رضا، غضب، خلق، امر و امثال آن را مى‏‌شنود،فورا معناى مادى آنبه ذهن در مى‏آيد، همان معنايى كه از اين كلمات در خود سراغ دارد.» اما کلمات می‌توانندلایه‌هایی از معنا را در خود جای دهند که در مرتبه‌ای بالاتر، و بالاتر معانی مثالی و مجرد وجود داشته باشد که اصل و روح آن کلام را تشکیل می‌دهند؛ از این مطلب دراصطلاح به روح معنا یاد می‌شود. مثلا در لفظ «قلم» انسان نام ابزاری را که بتواندبا آن چیزی را ثبت کند و بنگارد قلم نهاده است. جنس و شکل قلم که از چوب باشد یا غیرآن، از بیرون به مرکب آغشته شود یا جوهرش درون آن باشد،محسوس باشد یا غیر محسوس و... از خصوصیات مصادیق ابزار نگارش هستند و ازمعنای قلم خارج‌اند. به همین سبب لفظ قلم بر طیف وسیعی از ابزار ثبت و نگارش از مداد چوبی گرفته تا خودنویس اطلاق می‌شودبی آن‌که در هیچ‌کدام از آن‌ها «مَجاز» باشد. 

روح معنا = جامع معنایی(جنس،جوهر،ذات) که درتمامی مصادیق معنایی وجود دارد و با حذف آن جامع، شیءاز ماهیت خود خارج می‌گردد.

پیشینه این بحث: 

۱. غزالی؛(م ۵۰۵)
۲. محی‌الدین ابن عربی؛(م۶۳۷)
۳. صدرالمتألهین؛ (م۱۰۵۰ نخستین تحلیلگر این نظریه درشیعه)
۴.  فیض کاشانی؛(م۱۰۹۲)
۵.  رهبر کبیر انقلاب
۶. علامه طباطبائی؛
۷. علامه طهرانی؛
.۸. آیت الله جوادی آملی؛

۹. آیت‌الله حسن مصطفوی (در کتاب التحقیق فی کلمات القرآن)

نکته: وضع الفاظ صرفا برای مصادق محسوس، از نظر معرفت‌شناسانه مساوی با پوزیتویسم که همان تجربه گرایی است می‌باشد.

مرکز اصلی بحث = چگونگی وضع الفاظ برای معانی: 

دیدگاه‌های مختلفی در علم اصول برای این مطلب ارائه شده است: 

 

  1. محقق نائینى : اعتبار الهى که به بشر الهام شده است.
  2. محقق عراقى: مبدأ ملازمه واقعى لفظ و معنا و از امور جعلى و اعتبارى
  3. محقق طوسى: اعتبار تنزیل لفظ به منزله معنا
  4. محقق اصفهانى: وضع نوعى اعتبار و وضع الشى على الشى است
  5. مرحوم محقق خویى: تعهد از سوى واضع، یعنى واضع متعهد است هر گاه معناى خاصى را اراده کرد از لفظ خاصی براى ابراز آن استفاده کند.  
  6.  شهید صدر: «قرن اکید» بین لفظ و معنا (همخوانی پدیدار و لفظ)

در علم اصول،‌ نظریات زیر مورد بررسی و استدلال قرار گرفته‌اند و این بحث بر پیش‌فرض‌های اصولی زیر مبتنی است: 

 

  • وضع فرآیندی است.
  • کار وضع ایجاد پیوند تصوری بین لفظ ومعنی است.
  • فرآیند وضع الفاظ الزاما خودآگاه نیست.
  • دلالت الفاظ بر معانی تابع اراده متکلم است.
  • معنای متعین متن همان معنای ظاهر متن است و کاشف از مراد و نیت متکلم است.
  • غرض و غایت از وضع الفاظ، توسعه در ابراز مقاصد برای افاده و استفاده است.

استدلال بر وضع الفاظ برای معانی اعم از معنای حسّی و مادی: 

صغری اول :وضع یک فرآیند زبانی است.

کبری اول: فرآیند زبانی تابع نظام مفهومی ذهنی است.

نتیجه اول: وضع تابع نظام مفهومی ذهنی است

صغری دوم: وضع تابع نظام مفهومی ذهنی است.

کبری دوم: نظام مفهومی ذهنی در انتزاع از مصداق به مفهوم (از جزئی به کلی و عام) است و در تطبیق از مفهوم به مصداق (از کلی و عام به جزئی) است.

نتیجه نهایی: فرآیند وضع در انتزاع از مصداق به مفهوم(از جزئی به کلی) و در تطبیق از مفهوم به مصداق (از کلی به جزئی)است. وضع ناظر به مفاهیم کلی است و بر تمام مصادیق معنایی در مراتب محسوس و غیرمحسوس تطبیق می شود.

الفاظ و مفاهیم، به‌طور خالص برای مصادیق وضع نشده‌اند بلکه واضع در تمام موارد، عموما به‌طور ناخودآگاه، ملاک و مفهوم کلی فوقانی (روح معنا) را که مصداق مورد نظر، از ظهورات و تجلیات آن است،‌ در نظر می‌گیرد و سپس لفظ را وضع می‌کند. 

شواهد و مویدات: 
  • وضع نوعی در هیئات (مانند میزان در وزن مفعال)
  • کلی گیری در جنس و استفاده در تعاریف
  • جعل احکام به نحو قضایای حقیقیه
  • تطابق عوالم بر یکدیگر (نزول از عالم خزائن به عالم محسوس)
  • استفاده از قاعده جری و تطبیق در تفسیر
  • روایاتی داریم که دلالت نص گونه بروجود معانی‌ای غیر از معانی محسوس و ظاهری در همان کلمه دارند.
  • کشف جامع معنایی در بحث صحیح و اعم.
  • کشف جامع معنایی در علم اجمالی. 

مثال‌ها: 

بررسی واژه کرسی:

درباره حضرت سليمان: «وَأَلْقَيْنا عَلى كُرْسِيِّهِ جَسَداً ثُمَّ أَنابَ»(۸۸)

درباره خداوند: «وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ». (بقره: ۲۵۶)

كرسى هم به معنای محسوس و هم به معناى نامحسوس آمده است؛ اين لفظ معيّن نمى‏كند كه از چه چيزى ساخته شده است، برای چه نشستنى و چه كسانى و با چه خصوصياتى؛ کرسی برای حقیقت جامعی وضع شده که همه این معانی را در بر دارد که عبارتست از «موقعیت استقرار و تسلط»

بررسی واژه ید:

«تَبّتَ يَدا أَبِى لَهَبٍ وَ تَبَّ». (مسد: ۱) دست ظاهری.

«ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ يَداكَ».(الحج: ۱۰) کنایه از کارهایی که توسط دست انجام می شود.

«وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ».(المائده: ۶۴) تعبير كنايى از دست باز بودن و توان انجام كارداشتن.

«يدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِم».(فتح:) كنايه از قدرت الهى.

همه اين معانى طولى براى لفظ وجود دارد و استعمال لفظ تنها براى دست ظاهری نيست، بلكه براى حقيقت جامعى است كه عبارتست «از قدرت و توانایی»

بررسی واژه «کَتَبَ»

«يا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتي‏ كَتَبَ اللَّهُ لَكُم»(مائده: ۲۱) این لفظ معین نمی‌کند که این کتابت از چه سنخی است.

«كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَاوَ رُسُلي‏ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزيزٌ»(المجادلة : ۲۱).

«فَقُلْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلى‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ» (الأنعام: ۵۴)

«وَ لا يُنْفِقُونَ نَفَقَةً صَغيرَةً وَ لا كَبيرَةً ... إِلاَّ كُتِبَ لَهُمْ».( التوبة: ۱۲).

چگونه و چه چیزی و در کجا نوشته می‌شود؟ آن‌چه نوشته می‌شود محسوس است یا معقول؟ این کتابت، در آسمان نوشته می‌شود، یا درلوح محفوظ و یا در قلب یا پرونده‌ای نه از جنس کاغذ یا ...؛ که معنی جامع همگی «ثبتِ قطعی»است.

بررسی واژه«میزان»

واژه­ میزان گاه برای ترازو، یا موازنه­ اعمال و معیاری برای مقادیر به کار رفته است.

« أَوْفُواْ الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْط»(انعام: ۱۵۲).

«اللَّهُ الَّذِى أَنزَلَ الْكِتَابَ بِالحْقّ‏ِ وَ الْمِيزَانَ»(الشوری: ۱۷).

«والسَّمَاءَ رَفَعَهَا وَ وَضَعَ الْمِيزَان»(الرحمن: ۷).

«َأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَ الْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»)الحدید: ۲۵).

نظریه روح معنا می‌گوید: میزان یک روح جامع دارد که شامل همه صورت‌ها و معانی مادی و غیر مادی می‌شود و واضع همه این مراتب را با روح معنا درنظر گرفته و هرکدام به تناسب خود معنایی حقیقی و بدون نیاز به قرینه دارد.

«فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى طَعامِهِ أَنَّا صَبَبْنَا الْماءَ صَبًّا ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا».

امام صادق‏ عليه السلام در این حديث طعام در این آیه را كه به ظاهر در معناى غذا و خوراكى‏‌هاى مادى وارد شده، از باب روح معنا، آن را به علم و غذاى معنوى تفسير مى‏كند و مى‏فرمايد: «فلينظر ممّن يأخذُ العلمَ منه»

«يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ فِيهِ شِفاءٌ لِلنَّاس» (نحل/ ۶۹)

امام صادق در تفسیر آیه می فرمایند:«العلمُ الذى يَخرُج مِنّا إليكم».

در آیه عسل به علمى تطبیق داده شده كه از اهل بيت گرفته شده، با اينكه مفهوم عسل در ظاهر آيه روشن و صدر و ذيل آيه درتفسير مشخص است، اما مسئله توسعه معنا تا آنجا پیش می‌رود که شامل علم اهل بیت هم می‌شود.

روش کشف معنای عام (منطق کشف فرآیند): تصویر زیر مراحل کشف فرآیند (روح معنا) را از مصادیق حسّی ترسیم کرده است:

 

قدر جامع باید در حیطه ادراک باشد.

جامع باید با قطع نظر از تعلق به مصادیق، خودش استقلال مفهومی داشته باشد.

جامع باید بسیط باشد.

جامع باید مقید به خصوصیات و لوازم مصادیق نباشد. (ملاک های قدر جامع در بحث صحیح واعم در اصول فقه)

طبق این تحلیل، تمرکز بر معناهای طولی با حذف خصوصیات و توسعه مفهومی است؛ مثل کلمه رحمان كه به عطوفت تفسير شده، در ذهن مردم اين عطوفت به انفعال انسانى سوق داده می‌شود، در حالى كه خداوند عطوفت دارد،اما انفعال ندارد و استعمالش در غير انفعال در حق خدا، مجاز نيست، چون لفظ براى روح معنايى وضع شده كه اعم از انفعال و عدم انفعال است. جهات انفعاليه كه از لوازم اين عالم حسى است; دخالتى در معناى موضوع له ندارد، لذا اطلاق رحمان بر موجودى كه صرف جهات كمال را واجد و از جهات انفعال و نقص مبرّا است، صرف حقيقت است. 

بيان لایه‌های معنایی كلام، در مانند هجرت، فتح، نطق و تسبيح و ده‌ها واژه‌ای كه در قرآن استعمال شده، از قبيل بيان مصاديق مفاهيم و مراتب حقايق است. 

یکی از جوانب وجه جامع معنا،«اشتراک در غرض» است؛ اشيايى كه ما براى هر يك نامى می‌نهیم، از آنجا كه مادى هستند، محكوم به تغيیر و تبدلند، چون حوائج آدمى رو به تبدل است، و روز به روز تكامل مى‏يابد. مثلا عبارتِ «وسیله نقلیه» به ارابه‌های چوبی وسیله نقلیه می‌گفتند،امروز به قطار و هواپیما و ماشین هم وسیله نقلیه می‌گویند، هرچند که ماهیت و مواد و شیوه استفاده از آن تغییر پیدا کرده است. ولى در عين حال به ماشین وسیله نقلیه مى‏گوييم و هیچ‌گونه «مَجاز» هم احساس نمی‌شود، زیرا از ماشین همان فائده را مى‏بريم كه از ارابه مى‏برديم. 

مراحل عملیاتی برای استخراج روح معنا:

 

 

 

 

 

 

نتایج آثار و لوازم پذیرش بحث: 

براساس «منطق فرآیندی» که تلاش برای عبور از مصداق و کشف فرآیندی است که آن مصداق یکی از خروجی‌هایش می‌باشد، می‌توان راهبردهای نهفته در گزاره‌های دین را استراج کرد؛ نمونه‌ای از این حرکت در مثال‌های زیر ارائه شده است:

 

 

مباحث و مفاهیم کلیدی مرتبط به این بحث:

 

فهم دین ،‌ منطق کشف معنا ، نظریه روح معنا ، منطق فرآیندها ، علم دینی ،‌ گزاره‌های استراتژیک

 
تیترها