تمدن اسلام، آینده‌ای برتر در دنیای رقابت
پروفایل کاربری شما
موسسه مطالعات راهبردی
موضوع بحث: 

«اجتهاد» چیست؟ چرا و چگونه؟ (اسلاید بحث) 

 

مساله بحث: 

 چگونه می‌توانیم نظر خداوند را در مورد هر موضوع و مساله‌ای به‌دست آوریم؟

 

پیش فرض ها: 

الگوریتم = مراحل قدم‌به‌قدم دارای شماره و ترتیب برای حل یک مساله (انتقال به بحث تفصیلی الگوریتم)

منطق فهم = ابزار معرفتی برای سنجش صدق و کذب ادراکات (انتقال به مبانی معرفت‌شناسانه)

 

دین، مجموعه‌ای از گزاره‌های متنی است که یا مستقیماً از طرف خداوند ارائه شده است یا بواسطه تفسیر قولی یا فعلی پیامبر و امامان به ما رسیده است. بنابراین دین «متن‌محور» است لذا باید عملیات کشف معنی و مقصود در او جاری شود؛ و همچنین دین، «مجموعه گزاره‌ای به‌صورت یک دستگاه معرفتی» است لذا برای کشف معنی و منظور آن باید قواعد حاکم بر این دستگاه فکری شناخته شود و هر گزاره در این دستگاه معرفتی معنایابی گردد لذا برای کشف منظور دین در هر موضوع و مساله‌ای باید کلیه گزاره‌های احتمالا مرتبط با موضوع و مساله مورد بررسی قرار گیرد و برآیند آنها به‌عنوان «نظر دین» عرضه گردد. و به همین علت که یک دستگاه معرفتی است گزاره‌های آن «گزاره‌های چند‌معنایی و راهبردی» هستند بنابراین قدرت تولید و گسترش معرفتی دارند (تفریع فروع) انتقال به مبانی دین‌شناسانه

 

فرضیه بحث: 

 

۱. اجتهاد ، به‌معنی عام، تلاش روشمند برای کشف نظر خداوند در کلیه موضوعات و مسائل زندگی است. (آموزه‌های معرفتی، قانونی و فرهنگیِ دین)

۲. اجتهاد دینی در اصطلاح ، کوشش علمی برای اکتشاف و استخراج روشمند آموزه های دین از منابع معتبر ، و فهم موجّه آنها (کشف مراد جدی دین) ، و کشف عناصر و زمینه‌های لازم برای تحقق و عمل به آنهاست. (به‌گونه‌ای که دارای حجیت و اعتبار نزد شارع باشد.)

۳. دست‌یابی به نظر خداوند در مورد هر موضوع و مساله‌ای (اعم از اینکه مستقیما ذکر شده باشد یا باید از قواعد و گزاره‌های مبنایی استخراج شوند) به‌طوری که موجه و معتبر باشد روشمند است لذا دارای مراحل قدم‌به‌قدم از نقطه شروع تا نقطه پایان است و در هر مرحله، شاخص‌های صحت و ارزیابی و فرآیند درونی دارد.

 

تبیین بحث: 

 

در کتاب ارزشمند «پارادایم اجتهادی دانش دینی» آمده است: «اجتهاد دینی اصطلاحا کوشش علمی بر اساس منابع معتبر، به واسطه ابزار و عناصر لازم برای تفهم، اکتشاف و استخراج مطلق آموزه های دین به گونه ای است که از اعتبار (حجیت یاصرفا منجزیت و معذریت) برخوردار باشد.

مراد از منابع معتبر در تعریف، منابعی است که در واقع معتبر باشد، لذا پیش از ورود به عمل اجتهادی، مجتهد نیازمند تلاش علمی برای تمییز منابع معتبر از منابع غیر معتبر است. همچنین فعالیت اجتهادی، یک فعالیت تفهمی و اکتشافی است، و چون فرآورده های اجتهاد در ردة معرفت های اکتسابی بشر قرار می گیرد، پس خطاپذیر است. از این رو، این تعریف، مبتنی بر نظریة تخطئه است.

مراد از مفهوم «حجیت» که در این تعریف آمده است،برخوردار بودن از دلیل و مدرک و شاهد کافی برای استنتاج است، به لحاظ منطقی یا عقلانی. پس وقتی گفته می‌شود امری حجت است، به معنای آن است که به لحاظ اثباتی مدرکیت دارد و به اصطلاح از ارزش اثباتی برخوردار است. از این رو در مورد هر امری که با پشتوانة استدلال فلسفی یا تجربی نیز به اثبات رسیده باشد، می توان گفت که دارای «حجیت» است. اما واژة«مُنجّزِیت» که در مقام عمل مطرح است، در اصطلاح به معنای تثبیت امری بر عهده شخص است. آن امر بر عهده شخص مکلف به گونه ای گذاشته شده که به حکم عقل، وی عذری برای ترک یا اهمال یا ارتکاب خلاف آن را ندارد. 

مراد ازابزار و عناصر لازم برای فعالیت اجتهادی، تمام علوم، فنون و اصول موضوعه و پیش فرضهایی است که مجتهد برای عمل اجتهاد به عنوان مبادی تصوری و تصدیقی باید در اختیارداشته باشد

مبانی روش اجتهاد دینی:

منابع اجتهاد دینی، کتاب (قرآن کریم)، سنت و عقل قطعی است؛ دلایل اجتهاد دینی نیز کتاب، سنت، عقل و اجماع است. دو دلیل کتاب و سنت، برآمده از منابع اجتهاد دینی هستند، که در عرض یکدیگرند و دو دلیل عقل و اجماع، در طول آنها قراردارند و تحت شرایطی خاص، کاشف از احکام شرعی و تشریع هستند.

 «روش اجتهاد دینی، پژوهش، سنجش، استدلال و اکتشاف گزاره های دینی بر مبنای دو منبع کتاب(قرآن) و سنت است، با به کارگیری چهار دلیل: کتاب،سنت، عقل و اجماع».

روش اجتهاد دینی، روشی ترکیبی است به این معنا که بر پایه روش های بسیط و با ترکیب آنها به اثبات مدعیات دینی می پردازد. روش اجتهاد دینی، روشی است که مرکب از داده های متون و منابع دین و گونه های استخراجات دلالی است که اغلب روش تحلیل عقلی را می طلبد و صورت های منطقی و گاه روش استقرای احتمالاتی یا تجربه می طلبد.

اعتبار معرفت شناختی فرآورده های اجتهاد در علوم انسانی (امکان حصول معرفت از طریق روش اجتهادی):

برخی می‌گویند: «روش اجتهادی دین» را نمیتوان به مثابه ابزاری برای کشف معانی و معارف غیر فقهی موجود در متون دینی به کار برد؛ مگر اینکه آثار عملی بر آنها مترتب باشد یعنی اگر ترتب آثار عملی را در نظر نگیریم، نمی توان قواعد و مباحث اصولی مانندمباحث استظهارات و الفاظ را برای کشف معانی عبارات متون دینی در باب علوم انسانی مانند روان شناسی، کلام، اخلاق و یا علوم تربیتی به کار گرفت. استفاده از مباحث استظهارات و الفاظ، نیازمند مترتب بودن آثار علمی است. کلیت اصول، دائرمدار حجیت است و برای استخدام در فقه طراحی شده است. در واقع چون اصول لفظی، مراد متکلم را در فضای حجیت کشف می کند، نه خارج از ظرف حجیت را،از این رو در استظهار متون دینی، کشف یقینی نداریم. در امورتکوینی، بحث حجیت (عملی) معنا ندارد. بدین جهت در علوم انسانی و معرفت هایی مانندروان شناسی دینی که ناظر به واقع خارج هستند، ادلة حجیت، مثل ادلة حجیت ظهور نمیتوانند مفید اعتقاد باشند.

پاسخ: اشکال فوق در حقیقت این سوال است که: آیا کل فراینداجتهادی و اصول و قواعد تدوین شده برای آن، صرفا برای اکتشاف حجیت تعبدی عملی، یعنی همان منجزیت و معذریت است، یا توان کشف و اثبات واقع را نیز دارد؟

در تعریف اجتهاد، «حجیت» صرفا به معنای معذریت و منجزیت یا جعل حکم ممائل گرفته نشد بلکه برخوردار بودن از دلیل و مدرک و شاهد کافی برای اثبات، اخذ شده است. از این رو حجت بودنِ امری، به معنای آن است که به لحاظ اثباتی مدرکیت دارد و از ارزش اثباتی برخوردار است. اما آنچه که در مقام عمل مطرح است، واژة «منجزیت» است که به معنای تثبیت امری بر عهدة شخص است ومراد ازآن، حکم عقل است به لزوم تربیت اثر بر امری است که به واسطة علم یا ظن و در برخی موارد با احتمال اثبات شده است. آنچه ورای دو اصطلاح «حجیت» و «منجزیت» به عنوان دو مرحلة واقعی در فرآیند اجتهاد وجود دارد، اول: مرحلة کاشفیت یا اثبات واقع است و دوم:مرحلة منجزیت و معذریت.

بنابراین جواب سوال فوق،مثبت است؛ یعنی اصول و قواعد فهم متون و فرایند اجتهاد، برای اکتشاف واستنباط مراد کل متون دینی کارایی دارد و ما میتوانیم معرفت های ظنی حاصل از اجتهاد را به دین نسبت دهیم اما به نحو مشروط یعنی به همین میزانی که دارای ارزش معرفتی است، این حد از معرفت را به دین نسبت داد. (ظنی یا قطعی)

از این رو، در علوم انسانی و معرفت هایی که تکوینی و ناظر به واقع و خارج هستند، ادلة حجیت، مثل ادلة حجیت ظهور، می توانند مفید معرفت باشند لذا برای جریان فرایند اجتهاد و ادلة حجیت، نیاز به اثبات اثر عملی نداریم.

آیا علوم انسانی حاصل از روش اجتهادی، اعتبار معرفت شناختی عام دارند؟ (یا به حسب استنباط هر کسی،‌ تغییر می‌کنند و نسبی می‌شوند)

پاسخ: مبانی هر روش، یا هر پارادایمی از دو حال خارج نیست: یا قابل اثبات با گزاره‌های بنیادین هستند یا قابل اثبات نیست و در حد اصول موضوعه‌اند. تنها صحت فرض دوم،مستلزم نسبی شدن خواهد شد. بدین معنا که هر فرد یا هر مکتبی با چند اصل موضوعه، باروش خاصی می تواند علمی را تولید کند که فراورده های آن برای دیگران هیچ اعتباری نداشته و تنها برای کسانی که تعبد به آن اصول موضوعه دارند، معتبر باشد. اما پذیرش حالت اول، مستلزم هیچ گونه نسبیتی نخواهد بود. براین اساس فرآورده های حاصل از اجتهاد نیاز ندارند که به محک تجربه در آیند یعنی پذیرش یک ادعای معرفتی حاصل از منابع دینی به روش تجربی نیازی ندارد بلکه محک و ملاک صدق و کذب آن، همین روش اجتهاد دینی است و  این سخن به آن معنا نیست که مثلا تجربه